آخرین نفس
این چشم ها به راه توبیدارمانده است
چشم انتظارت ازدم افطارمانده است
برخیزوکوله بارمحبت به دوش گیر
سرهای بی نوازش بسیارمانده است
باتوچه کرده ضربه آن تیغ زهردار
مانندفاطمه تنت ازکارمانده است
آنقدرزخم ضربه دشمن عمیق هست
زینب برای بستن آن زارمانده است
آرام ترنفس بکش آرام تربگو
چندین نفس به لحظه دیدارمانده است
ازآن زمان که شاخه یاست شکسته شد
چشمت هنوزبردرودیوارمانده است
سی سال رفته است ولی جای آن طناب
برروی دست وگردنت انگارمانده است
می دانی ای شکسته سرآل هاشمی
تاریخ زنده درپی تکرارمانده است
ازبغض دشمنان به تویک ضربه سهم توست
باقی آن برای علمدارمانده است
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 17:4 توسط محسن عرب خالقی
|